صندلی داغ
صندلی داغو استارت میزنیم با حضور یه میهمان عزیز و دوست داشتنی
حتما چهره نامی و مشهورشونو به خاطر مییارید .....
صندلی داغو استارت میزنیم با حضور یه میهمان عزیز و دوست داشتنی
حتما چهره نامی و مشهورشونو به خاطر مییارید .....
Can you tell the difference between a horse and a frog
Watch closely
میلاد امام حسین(ع) و اعیاد شعبانیه بر شما
عزیزان فرخنده باد.
یکی از طرفداران
تیم ملی فوتبال اسپانیا
IT'S SPAIN
![]()
برندگان پیش بینی به ترتیب حروف الفبا:
۱- آقای مهدی احمدی
۲- آقای علی زارعی
۳- خانم فریدونی پاس!
۴- آقای هفت!

با تشکر از این عزیزان به خاطر پیش بینی درست. اما جوایز...
به هر کدام از برندگان بلیط رایگان جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل به همراه کمک هزینه ی سفر به سائوپائلو اهدا میگردد و جایزه ی ویژه :

قرعه کشی بین برندگان بزودی با حضور اسپانسر میلاد دهقانی
نمیدونم از کجا شروع کنم شاید شاید همون کاریو که باید روزای اول ترم انجام میدادیم الان باید انجام بدیم به نظرم واسه شروع یه معرفی کوچولو از خودمون داشته باشیم بد نیست شاید حداقل باعث بشه بعضی ها به بعضی دیگه یه خورده اعتماد کنن یا نظرشونو تغییر بدن اگه موافقین هرکی یه پست بزاره و یه کم از خودش بگه....
(( لطفا تو این پست موافقت خودتونو یا اگه طرحی دارید اعلام کنید تا دیگه استارتشو بزنیم ))
به نام بی نام او
ای نگاهـــــت نخــــی از مخمــــل و از ابریشــم چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم
به تــــو آری، به تـــــو یعنی به همــان منظر دور به همان سبــــز صمیمی، به همین باغ بلـــور
به همان ســــایه، همــــان وهم، همان تصویری که سراغــــش ز غزلهای خــــودم می گیــــری
بـه همــــان زل زدن از فاصــــــله دور به هـــــــم یعنـــــی آن شیـــوه فهماندن منظـــور به هـــم
به تبســـــــــم ، به تکلـــم ، به دلارایـــی تـــــــو به خموشـی ، به تماشـــــا ، به شکیبایــی تو
به نفــــس های تــــو در سـایه سنگین ســـکوت به سخنـــهای تــو با لهــــجه شـــیـرین سکوت
شبحــی چند شــب است آفت جانم شده است اول اســـــم کسی ورد زبانـــم شـــده اســـت
در مــــن انگار کســی در پــی انـــکار مـــن است یک نفـــر مثل خـــودم، عاشــق دیدار من است
یک نفــــر سـاده، چنان ساده که از سـادگی اش می شــــود یک شبـــه پی برد به دلدادگی اش
آه ای خــــواب گــران سنــــگ سبــــکبار شــــده بر ســـــــر روح مــــــن افتــــاده و آوار شــــــده
در مـن انـــگار کســی در پـی انـــکار مــــن است یک نفـــــر مثل خودم ، تشنـــه دیدار مـن است
یک نفـــر سبــز ، چنان سبـــز که از سرسبزیــش می توان پل زد از احسـاس خــدا تا دل خویــش
رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است اول اســـــم کســـی ورد زبانــــم شده اســـت
آی بـــی رنگ تـر از آینـــــه یــک لحظه بایســـــت راستی این شبح هر شبــــه تصویر تو نیســت؟
اگر این حادثه هـــــر شبه تصویــــر تـــو نیســــت پس چـــــرا رنگ تـــو و آینــــه اینقدر یکیــست؟
حتــــم دارم که تویــــی آن شبــــــح آینــه پـوش عاشقی جرم قشـــنگی است به انکار مـکوش
آری آن سایــــه که شـب آفت جانـــــم شده بود آن الفـــــبا که همــــه ورد زبانــــم شـــــده بود
اینـــــک از پشــــت دل آینه پیدا شـــده اســــت و تماشــــاگه این خیــــل تماشـــا شده اســت
آن الفــــــــبای دبســـــتـانی دلخــــــواه تویــــی عشـــــق من آن شــــــبح شاد شــبانگاه تویی
(بهروز یاسمی)
بچه ها من اولین بارم دارم پست میذارم ...خواهشا نظر بدین دلگرم بشم!!!!!!
من گناه دارم![]()
![]()
![]()
*****************************************
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!
************************************
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته
بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچهها رويش نوشت: هر چند تا مىخواهيد
برداريد! خدا مواظب سيبهاست
به نام بی نام او بیا تا شروع کنیم
در امتداد شب بنشینیم و طلوع کنیم مهم نیست چگونه و چطور و چند
به یک تلنگر ساده بیا تا رجوع کنیم
بین که خاک چگونه به سجده افتاده است
چرا غرور و تفاخر بیا تا رکوع کنیم
داستان ” دعای کشتی شکستگان”

داستان دختر فداکار
|
تاریخ انتشار: ۲۲:۱۴ ۱۳۸۹/۴/۵ |
کد خبر: 54573 |
منبع: سایت تابناک |
با گذشت یک ماه از فروران و آتش عظیم در "نفت شهر"، همچنان مسئولان
از کنترل این آتش در مانده و این چاه همچنان در شعله های آنش
در حال سوختن است.![]()